تقدیم به دومین ستاره درخشان زندگی ما
خاطرات دومین فرزندم
تاريخ : يکشنبه 10 شهريور 1392 | نویسنده : مامانی و آجی نیلوفر
بازدید : مرتبه

Hello 
Hi Glitter Graphics and Scraps for Orkut, Myspace, Hi5

 

 حضرت محمد (ص) میفرمایند: "

هر کس در کتابي يا نوشته اي بر من صلوات بفرستد

       ( يعني صلوات را بنويسد ) تا نام من در آن کتاب هست ملائکه

                                           براي او از درگاه حق طلب آمرزش مي کنند.

" اللهُم صّل علي محمّد و آل محمّد

و عجل فرجهم"

 

سلام

اول گفته بودم نی نی من تو راهه....این کلبه پر از خاطرات زیبا  رو براش درست کردم تا انشاالله وقتی به دنیا اومد و بزرگ شد از خوندن این مطالب لذت ببره ولی الان دیگه نی نی من بدنیا اومده و کم کم داره بزرگ میشه ،آقا میشه ، مرد میشه ایشالاه که وقتی اینو می خونه خوشش بیاد



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 17 اسفند 1393 | نویسنده : مامانی و آجی نیلوفر
بازدید : 312 مرتبه

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36353277081743583160.gif

یه سلام پر از انرژ ی به گل پسرم

http://yoursmiles.org/tsmile/kids/t61037.gif

دوباره اومدم تا خاطراتت رو ثبت کنم

Cute Turkeys

امروز ۹۳/۱۲/۱۶ والان هم راحت خوابیدی

 

حالا می خوام از آخر به اول برات تعریف کنم

 

جان مادر ؛روز پنجشنبه صبح زود رفتیم دیلم تو از شب قبلش که دیدی دارم

وسایلم رو جمع می کنم گفتی کجا می خوایم بریم گفتم دیلم .

بعد تو گفتی بریم اونجا برام تفنگ بخری  گفتم آره نمیدونم از کجا میدونستی

که اونجا بازار داره بعد چادر و که دیدی کفتی این چیه گفتم چادر و گفتی اونو

بازش کنیم بخوابیم توش دوباره گفتی مثل مال آقاس  پسیدم ازت آقا کیه

گفتی ا ون که تو تلویزیونه تازه فهمیدم همون تبلیغی که تو تلویزیون تبلیغی

برا چادر میزارنو می گی خلاصه جونم برا بگه کهوقتی رفتیم دیلم اونجا با

عادل پسر دایی محمد کلی بازی کردی 

برا آجی نیلوفر یه شلوار گرفتم و وقتی پیشت اومدم گفتی آجی چی

خریدی بینمش اونم بهت نشون داد و تو شلوارو ازش گرفتی و به اون

چسبوندی و گفتی بینم اندازس  بهت گفتم تو هم می خوای گفتی آره

فردا اون روز هم رفتم براتو لباس خریدم در مغازه که بودیم می خواستم

بینم شلوارک اندازته یا نه که تا اومدم بپوشمت کلی ذوق کری و گفتیو

اینو بکن دیدم داری مارکشو می کنی گفتم اجازه بده بخریم بعدش بکن

گفتی خریدیمش بکنش 

بعد از پرو اونو چند دست دیگه برات خریدم که تو ادامه مطلب عکسشونو میزارم

 

خلاصه اون دو روز حسابی بازی کردی تازه کنار دریا هم رفتی و فوری رفتی

تو آب و خودتو خیس کردی وگفتی می خوام آب بازی و خاک بازی کنم



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 5 تير 1393 | نویسنده : مامانی و آجی نیلوفر
بازدید : 529 مرتبه

عکس کودک کوپید

چه روز خوبی بود روزی که مسئول آزمایشگاه جواب آزمایش بارداریم رو مثبت اعلام کرد...

خیلی هیجان زده بودم... انگار تموم دنیا رو به من داده بودن...

حس زیبای دوباره مادر شدن ..

 اونقدر خوشحال بودم که هر روز باهاش حرف می زدم... دیگه شده بود مونس و

هم رازم، جزئی از وجودم... اونم باهام تو روزای خوشی و ناراحتی همدردی می کرد

و با ورجه وورجه کردن تو بطنم اظهار وجود می‌کرد و یه جورایی نشون می‌داد که

تنها نیستم و باز هم دارم مادر میشم ...

روزی که به دنیا اومدی زیباترین روز زندگیم بود هر چند خیلی درد و سختی کشیده

بودم اما بعد از دیدن چهره ماه و ظرافت تن و بدن و دستاش همه چیز یادم رفت،

تو دلم ذوق می کردم و لبخند از رو لبام جدا نمی‌شد... وای خدای من! با مامان

تلاش کردیم تا بچه شیر بخوره... و زود  موفق شدیم و اون سینه منو گرفت...

وقتی عزیزدلم شروع به مکیدن کرد  لذتی تمام وجودم رو گرفت... چقدر لذت بخشه

کسی رو که تمام وجودش از خودته رو با شیره وجودت تغذیه کنی... با نگاهم نوازشش

می کردم و با تپش‌های قلبم بهش آرامش می دادم...

حالا امروز که به مرز دو سالگی رسیده زمزمه‌های اطرافیان به ویژه عزیز جون بلند شده

که بهتره دیگه از شیر بگیریش...

چون مدت زمان كامل شيردهي طبق نظر قرآن كريم، 24 ماه قمري استو تو اونو طی کرده

بودی حتی چند روز بیشتر ولی از نظر شمسی 20 روز دیگه جا داشتی.

یه سلام گرم مثال گرمای تابستونمون به پسر نمکی خودم بالاخره بعد از چند ماه دوباره سراغ دفتر خاطراتت اومدم تا دوباره برات بنویسم . ولی این بار بادلی پر از غم برات می نویسم و از خدا می خوام که هر چه زودتر این بحران تموم بشه

30.gif 31.gif 32.gif 33.gif  

بله نازنینم جونم برات بگه : بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم ، روز دوشنبه عزیز جون و

خاله نرگس اومدن اهواز و قرار شد از فردای اون روز یعنی سه شنبه 93/4/3 تو رو

از شیر بگیرم ولی در وجود خود آتیشی شعله ور بود که خدایی نکنه اذیت بشی و

آیا راحت از شیر خوردن دل می کنی ؟

بطری عکس کودکبطری عکس کودک

اون موقع اصلا دوست نداشتم سه شنبه بیاد ولی ساعت ها مثل برق و باد گذشتن

صبح تا بیدار شدی اولین چیزی که گفتی می می بود و عزیز جون گفت که برو

رو سینت زردچوبه بزن که نخوره و اگه پافشاری عزیز جون نبود هنوز بهت شیر میدادم .

من این کارو کردم و تو تا سینه ام رو زرد دیدی ترسیدی و گفتی اووف و عقب رفتی و

ما بهت گفتیم که گربه اخش کرده خلاصه اون روز ناهار خونه عمو حسین بودیم و

تو رو کمی مشغول کرد و ما به بابایی گفتیم وقتی میاد انار بخره و با خودش بیاره

و چون هنوز فصل این میوه نیومده کلی گشت تا برات پیدا کرد اونم نه ارزون

بلکه کیلویی 15000 تومان بازم اگه انار خوبی بود اشکال نداشت ولی به اون

تعریفی هم نبودولی باید انار بود تا سوره یاسین به اون خونده شود و سه روز

پشت سر هم تو رو کنار آب ببریم و تو اونو بخوری تا خدا مهر شیر خوردنو از تو دلت بکنه .

ظهر رفتیم خونه عمو حسین و تو اونجا کلی بازی کردی . هرزگاهی بهونه می گرفتی

ولی چون دورت شلوغ بود با چیزی مشغول می شدی ولی وقتی می خواستی

بخوابی باز بهونه گرفتی و به هر طریقی بود با داستان گفتن خوابیدی و این اولین

خواب بدون شیر خوردن بود و من خیلی ناراحت بودم بعد از نیم ساعت یهو از خواب

بیدار شدی و شروع به گریه کردی و همش می گفتی نه نه نه ...

به هیچ عنوان نمی تونستیم ساکتت کنیم و با چشمات التماس می کردی که

بهت شیر بدم و من وقتی این نگاهتو می دیدم از درون می سوختم و به خودم

می گفتم خدا خودت کمکش کن که هر چه زودتر یادش بره و من منتظر یه تلنگر

بودم که با صدای بلند گریه کنم ولی جلو خودمو می گرفتم ،بعضی وقتا هم

یواش گوشه ای آروم اشک می ریختم و گریه می کردم و نمی گذاشتم کسی

بفهمه خلاصه به هر طریقی بود عمو حسین که تو بهش می گی دایی هوتن

تو رو آروم کرد و بعد اومدیم خونه چون شبش مهمان داشتیم و عمو حسین

و عمو سعید پیشمون دعوت بودن و پاگشای پسر عمو سعید بود

خلاصه اون شب هم با ز تو رو با داستان گفتن خوابوندم و تو باز طرفای

ساعت 3/30شب بود که بیدار شدی و می می می خواستی و چشماتو اصلا

باز نمی کردی و من می خواستم بهت کمی شیر بدم ولی اینبار دیگه تو قبول

نمی کردی و بعد خوابیدی . فردای اون روز هم که بیدار شدی عزیزب و خاله نرگس

تو رو مشغول کردن و پارک بردن و بی تابی تو کمتر شده بود بعدازظهر دوباره شیر

می خواستی و بهت گفتیم که می می اخه بعد دیدم که از تو اتاق رفتی بیرون

اول فکر کردم که زود تسلیم شدی ولی دیدم که جای فلفل و زردچوبه رو از تو

آشپزخونه آوردی و ریختی رو سینم و هی گفتی اخ اخ من با تعجب به عزیز

نگاه کردم و گفتم این ناقلا تا الان ندیده بود که من چیکار کردم و همش بهش

می گفتم گربه اخش کرده ولی ماشالاه خودش فهمیده بود و عزیز گفت شاید

تو رو دیده ولی من مطمئن بودم که اون منو ندیده .

عکس کودک فرشته

اون شب رفتیم پارک و عزیز جون سوره یاسین رو به یکی از انارا خوند و تو رو

پیش آب بردیم و اونو خوردی و اون شب نسبت به شب قبل راحت تر خوابیدی .

امروز هم که پنجشنبه4/5 میباشد و صبح عزیز جون و خاله و آجی نیلوفر تو

رو بردن شوشتر تا ما شب بریم دنبالشون چند دفعه ای به عزیز زنگ زدم و

احوالتو گرفتم و اونا گفتن که داری بازی می کنی

teddy42.gif

ای خدای مهربون به پسرم کمک کن تا این دوران رو هرچه سریع تر رد کنه    آمین

tendresse0007.gif 

راستی یه خبر خوب: همزمان با نیمه شعبان و تولد 23 ماهگیت دندون دوم آسیاب سمت چپت ،

پایین دراومد و دو سه روز بعد سمت راست دراومد مبارکت باشه گلکمcreddy0352.gifcreddy100.gif



موضوع :
تاريخ : شنبه 30 آذر 1392 | نویسنده : مامانی و آجی نیلوفر
بازدید : 602 مرتبه
 
در واپسین دقایق غروب آخرین روز ماه محرم، هلال ماه صفرالمظفر
 
 
در آسمان پدیدار مى گردد و فرا رسیدن این ماه ظفرمند
 
 
را به جهانیان مژده مى دهد.
 

 

http://www.picturesanimations.com/f/flowerline/13.gif

درباره ماه صفر

 

 ماه صفر دومین ماه قمری پس از محرم است. در دوران جاهلیت آن

را ناجز می‌نامیدند. صفر از ریشه «صفر» به معنی تهی و خالی است.

دلیل نامگذاری آن این است که چون این ماه پس از ماه محرم است و

مردم دوران جاهلیت در ماه محرم - به دلیل اینکه از ماههای حرام بود-

از جنگ دست می‌کشیدند، با فرارسیدن ماه صفر به جنگ روی می‌آوردند

و خانه‌ها خالی می‌ماند؛ از این رو به آن صفر گفته‌اند.

روز اول ماه: خواندن نماز اول ماه که آن دو رکعت است، در رکعت اول بعد

از «حمد» سی مرتبه سوره «توحید» و در رکعت دوم بعد از «حمد» سی مرتبه

سوره «قدر» بخواند و بعد از نماز صدقه ای در راه خدا بدهد،هر کس چنین کند،

سلامت خود را در آن ماه از خداوند متعال گرفته است.

 

http://www.picturesanimations.com/f/flowerline/z-rozen-tulpen.gif

ماه صفر در نزد شیعیان

شیعیان إثنی عشری و محبان اهل بیت علیهم السّلام، ماه صفر را از ایام سوگواری

سال می‌دانند. زیرا در ابتدای این ماه خانواده امام حسین علیه السّلام و بازماندگان

واقعه کربلا را به صورت اسیری وارد شام نمودند و آنان را در فشار روحی و روانی

و مورد تحقیر و توهین قرار دادند، به طوری که یکی از فرزندان خردسال

امام حسین علیه السّلام، به نام رقیه (س)، بر اثر این سختی‌های طاقت فرسا،

در دمشق به لقاءاللّه پیوست. هم چنین، بیستم این ماه، اربعین شهادت

امام حسین علیه السّلام و یارانش در کربلا است.

 

http://www.picturesanimations.com/f/flowerline/3.gif

بنا به روایت علمای شیعه و برخی از علمای اهل سنت، در 28 صفر، رحلت

جانگداز رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله و

شهادت سبط پیامبر، حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام و در آخر

این ماه، شهادت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا علیه السّلام واقع شده است.

بدین جهت، شیعیان این ماه را همانند ماه محرم، به سوگواری می‌پردازند.

در بسیاری از مراسم‌ها و محافل مذهبی، دو ماه محرم و صفر را پشت سر هم

گرامی می‌دارند و در آن‌ها به عزاداری مشغول می‌باشند.

 SMS Tasliat متن تسلیت ترحیم مرگ پدر

سلام به پسر ناز خودم

انشالاه که هر کجا هستی سالم و تندرست باشی

امروز 92/9/23 بعد از یک هفته از شوشتر برگشتم

http://www.orkutstyle.com/dividers/024.gif  

هفته ی گذشته ،از روز پنج شنبه(92/9/14) همه با هم رفتیم شوشتر 

حدود چند ماهی بود که پدر بزرگم حالش خوب نبود و بعضی مواقع باید

اونو در بیمارستان بستری می کردن و اون هفته هم از روز دوشنبه بستری بود . 

 http://www.picturesanimations.com/f/flowerline/11.gif

روز جمعه هم آقای پدرت و عزیز جون به ملاقاتش رفتن و حالش هم بد

نبود و دوباره شب اون روز هم بابایت و دایی ها به ملاقات اون رفتن

و حال اون نسبت به ظهر بهتر شده بود و ما اون شب که انگار

قسمت نبود بیایم اهواز

( چون تا عرب حسن اومدیم و ماشین از زیرش آتیش گرفت و خدا

بهمون خیلی رحم کرد و راننده ماشین هایی که پشت سرمون بودن

اونو دیدن و بهمون خبر دادن و ما فورا" پیاده شدیم و اونو خاموش کردیم و

ماشینو اونجا گذاشتیم و دوباره به شوشتر برگشتیم)

اونجا موندیم

تاریک شد هوا و تو رفتی به شهر نور               بی درد و ترس کردی از این زندگی عبور

از آن زمـــان که فاصــله افتاد بیــن ما              هر شب به یاد قبـــل تو را می کنم مرور

یک چهره داشتی پر از احساس های ناب        یک قلب مطمئن پر از ایمان و عشق و شور

دستی که از لطافت بسیار پینه داشت           عمری پر از شرافت و از کینه هـــا به دور

رفتی اگر چه از نظر چشـــم ما ولــی             از یاد ما نمی رود آن چشــمه ی صبـــور

                              گفتی نمی دهد به کسی مهلتی اجل

                             خوابیده این شتر در هر خانه ای به زور

 kaars20in20crystal.gif

صبح طرفای ساعت 6/30 بعد از نماز صبح بود که دایی رضا زنگ زد و

گفت که بیاین خونمون و بله با این خبر حسابی کمرمون شکست

kaars8fn.jpg

انالله و انا الیه راجعون

 

 از از تو مینویسم ، از غم دلتنگی ات

مینویسم که دلم هوایت را کرده است ، کاش تو را میدیدم ،

به چشمهایت خیره میشدم و با تو درد دل میکردم .

 

 

kaarsje0.gif

این بابا بزرگ مهربون رو هم خدا ازمون گرفت و یکبار دیگر سایه ی پدر مهربونی از سرمون

کم شد و اونو  از دست دادیم بخدا بابای مهربونی بود و بعد از فوت بابام اون تمام جای

خالی پدر رو برامون پر کرده بود اون خیلی مهربون بود و آذارش هم به مورچه ای

نمی رسید و با رفتن او تمام دلهامون پر از غم شد

kaarsje1.gif

خیلی هم تو رو دوست داشت . روزی که بدنیا اومدی و اسمتو فهمید سر شوخی گفت

اسم اکبر رو هم به اون اضاف می کردی که میشد : محمد منصور اکبر

candlefall.gif

الان هنوز یک هفته بیشتر نیست که از پیشمون رفته ولی حسابی دلمون براش تنگ شده

candel.gif

قربونه صفا و مهربونیات پدر بزرگ

خیلی این روزا دلم تنگ برات پدر بزرگ

باورم نمیشه دیگه رفتی از کنارمون

بیا خیلی خیلی خالی شده جات پدربزرگ

میدونم منتظر مادر بزرگ ببینتت

اون نشسته خیلی وقته چشم به راهت پدر بزرگ

عکس زیبای تو و اون جلوی چشممونه

قربونه سفیدیه رنگ موهات پدر بزرگ

پشتمون خالی شده از وقتی رفتی اقا جون

دیگه دیر بهت بگم جونم فدات پدر بزرگ

  

برای شادی روح پدر بزرگم صلوات

 engeltjemetkaars.gif

وقتی تو رو میدید برات سوت میزد و تسبیحشو نشونت میداد

و تو هم می خواستی اونو ازش بگیری و اون با اینکه از بچه های

کوچیک که هنوز چند ماهی بیشتر نداشتن بدش میومد ولی برای

همه عجیب بود که چطور این همه تو رو دوس داشت

kaars9zx.gif

من هر چی از خوبیهاش بگم کم گفتم و حتما" جایگاه او بهش است ولی با رفتنش

کمر هممون رو شکست و همه رو داغ دار خودش کرد و من همین جا از خدای بزرگ

می خوام که به همه از جمله مامان مهربونم صبر بده تا بتونه این مصیبتو پشت سر بزاره

kaarsjeglasmdc.gif

به او که گفتم بمان، اما نماند!!!

دلم می خواد یه چیزی بنویسم...

یه چیزی از جنس بغض های گاه و بیگاه شبانه ام

یه چیزی که حس و حالم رو بتونه بگه...

یه چیزی که توی دلم آشوب به پا کنه...

دلم می خواد یه حرفی بزنم که همه آه های دلم رو توش خلاصه کنه...

دلم یه حرفی می خواد که همه گوشها از شنیدنش کر بشن...

دلم یه حرف می خواد از جنس تو...!

 kaars2D11.gif

واقعا" اون کسی بود که آزارش به هیچ کس نمی رسید و به همه کمک

می کرد و انسان خیلی وفاداری بود از وقتی که همسرش که

حدود 34 سال پیش فوت کرد و با اینکه اون 42 سال بیشتر نداشت

و فرزندان کوچکی از جمله خاله من که 1 ساله بود و فرزند بزرگش

مامان من بود که 16 ساله بود و دو داییم که بین این دو بود اون حاضر

به گرفتن زن دیگری نشد و اون مانند مادر اونا رو بزرگ کرد و صاحب

همه چیز کرد 

روحش شاد و یادش همیشه زنده و گرامی باد

 

 boeketkaars252525255Fgldivkl.gif

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر

دیده پر خون از غم هجران و او

با لب خندان چه آسان بر سفر

ای دریغ از مهربانی های او

دست پر مهر آن کلام پرشکر

غصه ها پنهان به دل بودش ولی

شاد و خرم چهره اش بر رهگذر

در ارزان زان ما بود ای دریغ

گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر

تا پدر رفت آن سحر از پیش رو

بی نشان را خاک تیره شد به سر

جهت شادی روح آن پدر بزرگ مهربون لطفا" صلوات بفرستید ....

 

بابایی و آجی نیلوفر تا روز دوشنبه اونجا موندن و چون آجی نیلوفر امتحان داشت

اونو بعد از خاکسپاری روز یکشنبه شب با آقا مهدی خونه عمو حسیبن فرستادیم و

بابایی هم به اصرار دایی اینا روز دوشنبه رفت اهواز و من و تو اونجا موندیم

روز چهارشنبه هم بعد از مدرسه آجی نیلوفر اومدن شوشتر و پنج شنبه هم سه روز و

هفته اش که تمام شد رفتیم خونه عزیز جون و جمعه شب هم اومدیم اهواز

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/WebPageContent/item17.gif

تو این مدت حسابی شیطونی کردی و با عادل و هانیه بازی و خرابکاری کردی

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/WebPageContent/item16.gif

یه سری اسم ها هم یاد گرفتی :

آده  :  عادل

هانه  :  هانیه

اٍمان  :  ایمان

دادی  :  دایی

اَجی  : حجی

دضا  : رضا 

 چیس :  چیپس

اَتر  : عنتر   (دایی محمد بهت یاد داد )

http://www.picturesanimations.com/m/man/mannetjekijktoverderand.gif

تا پسر دایی رضا رو می دیدی پیشش می رفتی و اسمشو با صدای

بلند فریاد می زدی علی علی 

و اون تو رو می گرفت و باهات بازی می کرد

 

42.gif

خلاصه همه تو رو دوست داشتن و باهات بازی می کردنDonald12.gif

ولی یه وقتا هم دلتنگیی آقای پدرتو می کردی و وقتی میوفتادی 

و شروع به گریه می کردی اون موقع با گریه می گفتی بابا رفت

 

 

1177352599.gif

زندایی بهت می گفت : حج علی رو گربه خورد و بعد از اون دیگه

یاد گرفته بودی وقتی ازت می پرسیدن حج علی کو ؟؟؟ می گفتی

گوبه یعنی گربه اونو خورد

 

 

http://www.picturesanimations.com/m/man/kuk.gifhttp://www.picturesanimations.com/m/man/kuk.gifhttp://www.picturesanimations.com/m/man/kuk.gifhttp://www.picturesanimations.com/m/man/kuk.gif

و وقتی بهت می گفتن ایمان چی می گه با صدای بلند جیغ میزدی

و می گفتی ایییییی 

Donald12.gif

یه کار بد هم یاد گرفتی و وقتی بهت می گفتن اون کارو انجام بده انقدر

زور میزدی تا اونو انجام بدی

 

http://www.picturesanimations.com/d/donald_duck/224.gif

یه روز هم عزیز جون رفته بود تو حمام و تو هم پشت سرش رفته بودی

و چون زمین خیس بود سر خورده بودی و افتاده بودی بعد شروع به

گریه کردی و پیش من اومدی و مرتب تکرار می کردی آبا آبا یعنی

افتادم تو آبها یه روز دیگه هم با عادل بازی می کردی نمیدونم چطور

دستت درد اومده بود و همش گریه می کردی و می گفتی

دست دست عادل یعنی عادل دستمو درد آورده و همیشه باید

اونجایی رو که دردت اومده ببوسم تا ساکت شی   

http://www.picturesanimations.com/m/man/kuk.gifhttp://www.picturesanimations.com/m/man/kuk.gifhttp://www.picturesanimations.com/m/man/kuk.gifhttp://www.picturesanimations.com/m/man/kuk.gif

خاله نرگس رو گاهی می گفتی آجی و گاهی مامان صدا می کردی

روز چارشنبه وقتی بابایی و آجی نیلوفر اومدن وتو اونا رو دیدی شروع

به ذوق زدن و با صدای بلند می خندیدی 

 

http://www.picturesanimations.com/d/donald_duck/224.gif

http://falshbaner.persiangig.com/image/tavallod/babol2011-45.gif

امروز هم تولد ١٧ماهگیته و من این روز

رو بهت تبریک می گم الهی که 120ساله و

عاقبت بخیر  شی 

http://up.patoghu.com/images/4pcnpz0xh4yym2xxsovm.gif

نفسم ، عمرم ، همزمان در آستانه ورود به  تولد ١٧ ماهگیت ٩٢/٩/٢٣،

دومین دندون ❤شکلکهــای
جالـــب آرویــــن❤نیش ،بالا، سمت راست رو

درآوردی مبارکت باشه 


 

 




موضوع :
تاريخ : شنبه 30 آذر 1392 | نویسنده : مامانی و آجی نیلوفر
بازدید : 669 مرتبه

شب یلدا یا «شب چله» شب اول زمستان و درازترین شب سال است.

و فردای آن با دمیدن خورشید، روزها بلند تر می شود به همین دلیل

ایرانیان باستان، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش

خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.

 

شعر کودکانه ؛ شب یلدا


sher-kodkaneh-shab-yalda_www.jahaniha.com_

سی ام آذره و یک  شب زیبا

یه  شب بلند به اسم شب یلدا

شب شب نشینی و شادی و خنده

شبی که واسه ی همه خیلی بلنده

همه ی اهل خونه خوشحال و خندون

آجیل و شیرینی و میوه  فراوون

شب قصه گفتن و یاد قدیما

قصه ی لحاف کهنه ی ننه سرما

شب یلدا که سحر شد،فصل پاییز میره

جای پاییز رو زمستون می گیره

ننه سرما باز دوباره برمی گرده

کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده

 

داستان میوه ی شب یلدا

شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …

شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و

انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست

میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر …


چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود …

با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها

رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن …

برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !

پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش

گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید !

چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد !

راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی

صداش زد : مادر جان …مادر جان !


پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و

بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه …

موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم !

زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق دعای خیر …

اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !

زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد …

پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش

جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی

گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! الهی خیر بیبینی ای شب چله مادر


بله دوستان ، شب یلدا همه دور هم در طولانی ترین شب سال سرگرم خوردن آجیل

 

 

و میوه و گرم گفتگوی های خودمون هستیم ، و دوست داریم که این شب تموم نشه !

 

 

آیا تا به حال فکر کردید کسانی هستن که توی این سرما بدون خونه و سرپناه با شکم گرسنه

 

 

از خدا میخواد این شب سرد هرچه زودتر تموم بشه . . . ؟

 

 

یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست

تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بیداری را پاس داریم تا

فردایی روشن راهی دراز باقیست


شب یلدا مبارک!

☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻

 

 

 

سلام به پسمل هندونه ای مامان

از خدا می خوام که همیشه شبهات یلدایی باشه

 

امسال دومین شب یلدایی است که خدای مهربون تو رو به ما هدیه داده

و بابت این هدیه بزرگ همیشه خدارو شاکریم

totalgifs.com moreheads gif gif 86.gif

شنبه ٩٢/٩/٣٠  ساعت ٨:٠٧ دقیقه بعدازظهر

totalgifs.com love gif gif 05.gif

امشب قرار نبود جایی بریم ولی الان زن عمو اشرف زنگ زد و گفت

که حتما" باید بیاین خونمون  ولی بگم که قرار نیست امسال این شبو

جشن بگیریم  چون فردا شب ، شبه اربعینه فقط هدفم از اونجا رفتن

اینه که یکم از این حالو هوا در بیام و روحیم عوض بشه .........

کارت پستال شب یلدای ایرانی 

دل من بي خيال اين شب يلدا شده است


با كاروان اربعين حسيني همراه شده است


چيزي تا چهلم علي اصغر باقي نيست


زينب دوباره راهي كرب و بلا شده است


لبيك يا حسين

شب یلدا چنان باش خرابت نکنند


غافل از واقعه کربو بلایت نکنند

ای که دم میزنی از عشق حسین بن علی


آن چنان باش که ارباب جوابت نکند

 

☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺

نیلوفر و محمد منصور جان: عمرتان همچون بلندای شب یلدا

 

 

و لبتان مدام چون انار شب یلدا خندان باد.



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 24 آذر 1392 | نویسنده : مامانی و آجی نیلوفر
بازدید : 573 مرتبه

نایت اسکین

سلام به مشهدی محمد منصور جونم

 

نایت اسکین

زیارتت قبول باشه عزیزم

 

بالاخره امروز دوباره تونستم پای نت بیام و دوباره شروع

به نوشتن خاطراتت کنم

امروز٩٢/٧/٩  روز بزرگیه و  این روز دحوالارض نام داره

 

دحوالارض میدونی به چه معنیه ؟

 

 

پس درست گوش کن تا جونم برات بگه که :

 



روز "دحوالارض" را دريابيم

 

امشب حضرت ابراهیم(ع) و حضرت عیسی(ع) متولّد شده‌اند و

زمین از زیر کعبه پهن شده است، پس هر که روزش را روزه بدارد،

چنان است که شصت ماه را روزه داشته است.

روزی که زمین از زیر کعبه گسترانیده شد



 دحوالارض یکی از چهار روزی است که در تمام سال به فضیلت

روزه ممتاز بوده و در روایتی روزه اش مثل روزه هفتاد سال است

و در روایت دیگر کفاره هفتاد سال را دارد.

بیست و پنجمین روز از ماه ذی القعده دحوالارض نام گرفته و برای آناعمال و ثواب بسیار است.


"دَحو" به معنای گسترش است و بعضی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی

از محل اصلی تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض گسترده شدن زمین است

چراکه در آغاز، تمام سطح زمین را آب فرا گرفته بود.

این آب ها، بتدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر

برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند. از طرف دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها

و بلندی ها یا شیب های تند و غیرقابل سکونت بود.

بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره ها گستردند.

اندک اندک زمین های مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع به وجود آمد.

مجموع این گسترده شدن، "دَحو الارض" نامگذاری می شود.


در قرآن کریم به دحوالارض اشاره شده است.

خداوند در آیه 30 سوره نازعات می فرماید:

"وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا؛ و زمین را بعد از آن (آفرینش آسمان و زمین) گسترش داد".

بر اساس نظر بیشتر مفسران، منظور از «دَحیها» در این آیه، همان دحوالارض است.


دحوالارض روزی است که زمین ها از زیر خانه خدا کشیده شده و پهن گردیده است چون اول

جایى که از زمین خلق شد، موضع خانه کعبه بود و لذا کعبه را أُمُّ القُرى مى گویند.



 


آنچه از روایات به دست مى‏آید، روز 25 ذى ‏القعده یکی از مهم‏ ترین روزها در طول سال

است که علاوه بر روز

هبوط آدم (ع) 

میلاد نورانی حضرت ابراهیم (ع) 

میلادحضرت مسیح (ع)است ،

همچنین در برخی از روایات این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود(عج) معرفی شده

خروج رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه،

به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس امیرالمؤمنین و حضرت زهرا ـ سلام الله علیهما ـ

و نیز همه همسران و بسیاری از اصحاب پیامبر (ص) نیز ایشان را همراهی می‌کردند.


از ناحیه معصومین (ع) بزرگداشت این روز بسیار سفارش شده و شایسته است هر فردی

در این روز که یادآور شروع نزول رحمت الهی است، خداوند را بر تمامی نعمت‏هایی که قابل

شمارش نیستند، شکرگزاری کند؛ "و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها".

روز دحوالارض یکی از چهار روزی است که در تمام سال به فضیلت روزه ممتاز است و در

روایتی روزه اش مثل روزه هفتاد سال است و در روایت دیگر کفاره هفتاد سال آمده است

و هر که این روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت به سرآورد از برای او عبادت صد سال

نوشته شود و از برای روزه دار این روز هر چه در میان آسمان و زمین است، استغفار کنند

و این روزی است که رحمت خدا در آن منتشر شده است.

 

*آداب و اعمال روز دحوالارض


 

برخی از اعمال و آداب روز بیست و پنجم ذی‌القعده عبارتند از:


1. روزه گرفتن


2. ذکر فراوان خدا


3. خواندن دو رکعت نماز، نزدیک ظهر به این کیفیت:

در هر رکعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره الشّمس بخواند و آنگاه بعد از سلام نماز

بگوید: «لا حَوْلَ و لا قوَّةَ اِلّا بِاللّهِ العَلِی العَظیم» و سپس این دعا را

بخواند: یا مُقیلَ الْعَثَراتِ اَقِلْنی عَثْرَتی یا مُجیبَ الدَّعَواتِ اَجِبْ دَعْوَتی

یا سامِعَ الْاَصْواتِ اِسْمَعْ صَوْتی وَ ارْحَمْنی و تَجاوَزْ عَنْ سَیئاتی وَ ما عِنْدی

یا ذَاالْجَلالِ وَ الْاِکْرام.

ای درگذرنده لغزش‌ها، از لغزشم درگذر! ای اجابت‌کننده دعاها! دعایم را مستجاب کن!

ای شنوای آوازها! صدایم را بشنو و به من رحم کن و از بدی‌هایم و آنچه نزد من

است درگذر! ای صاحب جلالت و بزرگواری.

4. خواندن دعایی که با این عبارت شروع می‌شود: اللّهُمّ یا داحِیَ الْکَعبَةَ وَ فالِقَ الْحَبَّة...

 

حالا دیگه بریم سراغ خاطرات اولین مسافرتت به مشهد :

totalgifs.com sheepo gif gif 04.gif

روز یکشنبه ٩٢/٦/١٧ ،شب بعد از آموزشگاه رفتیم شوشتر تا

با عزیز جون اینا به سمت مشهد حرکت کنیم و اینطور بود که

فردای اون روز دوشنبه حرکت کردیم و بعدازظهر اون روز قم

رسیدیم و اول به حرم حضرت زینب (س) رفتیم و اونو زیارت کردیم

و باز فردای اون روز به جمکران رفتیم و بعد از زیارت به سوی

تهران حرکت کردیم و ٢ روز تهران موندیم و به شهر ری هم

رفتیم و شاه عبدالعظیم رو هم زیارت کردیم.

totalgifs.com babys gif gif baby07.gif

بعد از جاده فیروز کوه به سمت شمال و بعد مشهد حرکت کردیم

و حسابی خوش گذشت .

totalgifs.com babys gif gif 13.gif

 

روز جمعه ظهر به مشهد رسیدیم و بعد از حمام کردن به

خونه عمه صدیقه رفتیم و همون روز تو مسیر پتوت گم شد

http://www.foxqq.com/biaoqing/GuiBao/0006.gifhttp://www.foxqq.com/biaoqing/GuiBao/0017.gifhttp://www.foxqq.com/biaoqing/GuiBao/0008.gifhttp://www.foxqq.com/biaoqing/GuiBao/0014.gifhttp://www.foxqq.com/biaoqing/GuiBao/0005.gif

روز ٦/٢٣ همزمان با تولد ١٤ ماهگیت و بر حسب تصادف در

ساعت ٩/٣٠ صبح موهاتو که نذر کرده بودیمو از ته زدیم و بعد

شیرینی به همه دادیم و  تو رو بردیم حرم تا زیارت کنی و

به اندازه وزن موهات که ٧ گرم بودن هزار تومانی گذاشتیم

و جمعا" ١٠ هزار تومان شد که به صندوق نذورات دادیم

(انشالاه که قبول باشه)

totalgifs.com babys gif gif baby9.gif

اول قرار بود که فردای تولد حرکت کنیم ولی ٢ روز بعد از تولدامام رضا(ع)

به همراه هر دو عمو علیرضا حرکت کردیم و به تهران آمدیم

و ٢ روز در تهران ماندیم و روز ٦/٣١ به شوشتر رسیدیم

totalgifs.com babys gif gif baby8.gif

بله عزیز مادر ،این بود خلاصه ای از این مسافرت ما و

ایشالاه دوباره خدا قسمتمون کنه و به پابوس امام بزرگموم بریم

کلمه هایی هم که یاد گرفتی:

طوطی - باب یعنی آب - نا نان یعنی موتور ، ماشین و هر چیزی که

تایر داشته باشه - هی یه - دَ دَ یعنی نازی نازی - من -نون

(تا چشت به نون میوفته فوری گرسنت میشه و می گی نون  نون )

سه دندون دیگه ی آسیابتو بین تاریخ 19 تا 22 درآوردی

ادامه نا نوشته ها رو ، رو عکسا توضیح میدم

totalgifs.com sheepo gif gif 09.gif

animated gif of Dora and backpackپس ادامه مطلب رو از دست ندیدanimated gif of Dora and backpack

animated gif of Dora



ادامه مطلب...

موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 21 صفحه بعد
درباره وبلاگ

گرمای سوزنده ای بود ولی با هدیه ای زیبا از طرف خدای مهربون این تابستان تبدیل به بهاری خوش عطر و بو و زیبا شد. محمد منصور جان ،دومین ثمره عشق مشترک من و علیرضا در تاریخ 23/4/91 ساعت 40/9 صبح در بیمارستان نفت بالهای خود را تو آسمون جا گذاشت و یه فرشته زمینی شد و با ورود خود عشقی را که بین ما بود رو چند صد برابر کرد . تقدیم به پسر نازنینم و می خوام که هر چی تو دلمه و با تمام احساسم خاطرات کوچولویتو برات بنویسم تا ایشالاه وقتی بزرگ شد بخونی و لذت ببری و بدونی که عاشقانه دوست دارمو می پرستمت .

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 10 نفر
بازديدهاي ديروز : 33 نفر
بازدید هفته قبل : 196 نفر
كل بازديدها : 77255 نفر
امکانات جانبی